1. آرام آرام نوشیدیم
می دانستیم فنجانها حرف تازه ای نخواهند زد
حرف هایمان که ته کشید
به فنجان ها خیره شدیم
وبه بازی انگشتها پناه آوردیم
و سعی کردیم فراموش کنیم میزها خالی شده اند
2. از روزنه ای کوچک
ماه
سوزن را نخ می کرد
3. از خاک بر می خیزند
برای تفحص ارواح پوسیده شهرها
در میان غبار دود اسپند را نمی بینند
وتنها دست های ما را تشییع می کنند
می دانستیم فنجانها حرف تازه ای نخواهند زد
حرف هایمان که ته کشید
به فنجان ها خیره شدیم
وبه بازی انگشتها پناه آوردیم
و سعی کردیم فراموش کنیم میزها خالی شده اند
2. از روزنه ای کوچک
ماه
سوزن را نخ می کرد
3. از خاک بر می خیزند
برای تفحص ارواح پوسیده شهرها
در میان غبار دود اسپند را نمی بینند
وتنها دست های ما را تشییع می کنند